![]() |
![]() |
|
|
مي خواهم نباشم. حس مي کنم جايي از قلبم سوراخ شده است.
خسته از تو نيستم . خسته از هيچ کسي نيستم. خسته از دوستي ها و دشمني ها نيستم.
خسته از اين همه دوري هستم.
فاصله آدمها نسبت بهم آنقدر زياد شده است، که گويي کسي، کسي را درک نمي کند.
کسي صداي " دوستت دارم " هاي کسي را هم نمي شود.
همه روابط به قدر پوسته تخم مرغي، ظريف و ضعيف و شکننده شده است. صداقت ،کمترخريداري دارد. معامله ،به زيور و زينت و ظاهر است.
صداقت را جوابي جز ناسزاگويي هاي بي رحمانه هيچ نيست.
جاي دوست و دشمن عوض شده است.
خاطر کسي را که بخواهي خاطرت را پريشان و خط خطي مي کند. يا بايد مثل همه باشي ، يا اگر مثل کسي نباشي ، لابد مشکلي داري.
يا ديوانه ات مي پندارند، يا عقب افتاده. بي تمدن. دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که مي ترسم مثل ديگران باشم.
تنهايي آدمها با تعدادي از اشيا از جنس من يا تو پر نمي شود.
جاي خالي تنهايي آدمها را کساني پر مي کنند که بفهمندشان. از عشق بالاتر، دوستي است. و از دوستي بالاتر ، فهميدن است.
به عشق کسي نياز ندارم.
به دوستي کسي نياز ندارم. نيازمند کسي هستم که مرا بفهمد. مرا با همه بدي هايم.
مرا با همه دارم ها و ندارم هايم. مرا آنگونه که هستم بفهمد.
گريه ،حتي امان نمي دهد تا .....
بگذريم. حرف بسيار دارم.
سکوت، مرا بيشتر مي فهمد تا حرف. سکوت مي کنم. اينها که مي نگارم ،
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:37 PM توسط دریا |
|
|
سلام به روی ماه همه ی دوستان گلم
خوبید؟ قبل از هر چیز فرا رسیدم ماه ضیافت الهی رو به همه تبریک عرض میکنم نماز و روزه هاتون قبول باشه منو حتما دعا کنید ماه رمضان از بهترین ماه هاست روز هایش بهترین روزها ساعت هایش بهترین ساعت ها دقیقه هایش بهترین دقیقه ها و حتی ثانیه هایش نیز بهترینه قدر این لحظات رو بدونیم البته ببخشید دیر امدم مشکلی پیش امده بود
امام خمینی روحی فداه: در این ماه مبارک خودتان را تقویت کنید به قوت های روحانی. در یک حدیث است که پیغمبر اکرم فرمودند که ماه رمضان آمد، اقبال کرد آمد، در ضمنش می فرمایند که «دعیتم الی ضیافه الله» ضیافت های خدا با ضیافت های مردم این است فرقش که وقتی شما را یک اشخاصی دعوت بکنند به یک مهمانی وقتی بروید در آن مهمانی به حسب فراخور حال یک چیزهائی برای خوردنی و یک چیزهائی برای تفریح و این چیزهاست. ضیافت خدا در ماه رمضان یک شعبه اش روزه است، آن ضیافت
خداست، یک شعبه اش روزه است و یک کار مهمش که مائده غیبی و آسمانی است قرآن است. شما دعوت شده اید به مهمانی خدا و شما در ماه رمضان مهمان خدا هستید. مهماندار شما، شما را وادار کرده است به اینکه روزه بگیرید. این راه هائی که به دنیا باز است و شهوات هست و اینها را، اینها را سدش کنید تا مهیا بشوید برای «لیله القدر» ماه شعبان مقدمه است برای ماه مبارک رمضان که مردم مهیا بشوند برای ورود در ماه مبارک رمضان و ورود در «ضیافه الله». شما وقتی که می خواهید به مهمانی بروید خوب، یک وضع دیگری غالبا البته، یک وضع دیگری خودتان را درست می کنید. لباس تغییر می دهید و یک طور دیگری وارد می شوید آنطوری که در خانه هستید یک تغییری می دهید، ماه شعبان برای این است که همان مهیا بودنی که می خواهید مهمانی بروید، خودتان را مهیا می کنید و سرو ظاهرتان را، سر و صورتتان را یک قدری فرق می گذارید با آنوقتی که در خانه هستید، در ضیافت خدا، ماه شعبان برای مهیا کردن این افراد است، مهیا کردن مسلمین است برای ضیافت خدا. صحیفه نور ج 12 صفحه 239 تا بعد بای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 5:9 PM توسط دریا |
|
|
به نام آفريننده زيباييها
ميلاد مولا و سرورمان آ قا امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) منجی عالم بشریت مبارک باد دوشم كه هجر يار مىزد به دل شرر بود آتش فراق در سينه شعلهور در آرزوى دوست افسرده و ملول جارى ز رخ سرشك، ديده به سوى در گه با خيال دوست آسوده بود دل گاهى در اضطراب با آه پر اثر از دست دل به تنگ داده ز كف قرار اندوه بىشمار بسته ره مقر شد تلخ كام من چندان كه مرغ جان بگشود بال و پر، كز تن كند سفر مىشد ز طول شب افزوده بر ملال هر لحظه منتظر تا كى رسد سحر ز آنجا كه هر بلا پايان دهد خدا ز آنجا كه هر غمى آخر رسد بسر گويا سروش غيب در گوش هوش گفت كى مبتلاى هجر، بشنو ز من خبر صبح فرح دميد شام طرب رسيد قد اءسفر السرور، والهم قد هجر الحق حاكم والعدل حاسب للهرج والفساد والظلم والضرر الدهر باسم شوقا الى النعيم اذ جاءه الزعيم والامر قد ظهر ذرات كائنات در شادى و سرور از شكوه لب ببند، وز غم مگو در زيرا فرا رسيد ميلاد شاه دين فرزند عسكرى(ع) فرمانده قدر ثانى عشر امام ماه ده و چهار موعود منتقم، مهدى منتظر شاهنشه همام، سلطان بحر و بر شمس الشموس دين ناموس مستتر غيب مصون حق برهان ما خلق قد جاء فى الشهود، فى اءكمل الصور آن مجمع الكمال، مرآت انبياست هم خاتم حججبالنص والاثر مسجود قدسيان آن كعبهالشرف زو كعبه شد شريف هم حجر و هم حجر هم مشعر و منى هم ركن و هم مقام دارند از او شرف،ها فارجع البصر در آسمان فر بالاتر از فلك دربار عز او والاتر از قمر ظل اللهى كه جرخ بر درگهش غلام كيوان بهخدمتش، بسته همى كمر فرمانرواى امر فى الارض والسماء حاكم بما سوى فى كل مااءمر فصل الخطاب دين فرقانه مبين هم داور قضاست هنگام نفع و ضر دربار شاهيش آفاق را پناه ما جاءه الصريخ الا و قد نصر لولا وجوده ما كان للوجود فى ما سوى الوجوب عين و لا اءثر يعنى اگر نبود يمن وجود او مىكرد منع فيض خلاق دادگر روح مجسم است مابين ممكنات عقل مصور است در كسوت بشر ثانى عشر امام، ماه ده و چهار موعود منتقم، مهدى منتظر آمد چو در شهود آن درهالدرر و آن نوبهار حسن و آن زهره الزهر شد سر من رآى، رشك بهشتخلد گرديد غرق نور آفاق سر بسر بر بازويش عيان بنوشته دستحق يك جمله از كتاب يك آيهاز سور مضمون آيه اين، حق آمد آشكار با شوكت و جلال با نصرت و ظفر باطل بود زهوق، نابود و مضمحل بگسسته تار و پود بىاصل و بىاثر پس رفت در سجود بر درگه ودود بر بندگى فزود نوزاد نو ثمر بعد از شهادتين گاهى كه سجده كرد سوم شهاده گفت........ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:50 AM توسط دریا |
|
|
سلام ..............
خوبید ؟ با یه متن قشنگ آپم . امیدوارم خوشتون بیاد! به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:9 AM توسط دریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 4:9 PM توسط دریا |
|
|
یه قدم من ،یه قدم تو
می کشیم فاصله ها رو می سوزو نیم گله ها رو نوبت آشتی کنونه هر چی تو بگی همونه عشق تو یه سایه بونه کاشکی تا ابد بمونه می کشیم فاصله ها رو می سوزو نیم گله ها رو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 4:3 PM توسط دریا |
|
سلامی مجدد به شما دوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه! از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟پاسخ داد: عشق بلایی است که از عصر ساسانیان باقی مانده...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 8:38 PM توسط دریا |
|
نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 6:43 PM توسط دریا |
|
|
گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 6:35 PM توسط دریا |
|
|
با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي برايه من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثله دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،مهيها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمدن ماله تست؟ کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام رز ماله من ميشوي؟بيا که درده دلم را فقط تو ميفهمي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 6:32 PM توسط دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ترانه تنهایی هستم دوستدار شما عزیزان نظر یادتون نره
|
| پیوندهای روزانه |
|
کلبه تنهایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
دریا tarane |
|
RSS
|